تبلیغات
فانوس سیس - پدرم
اواخر سال 1391 بود دقیقا همین روزها که مریضی پدرم رو به وخامت بود و هر روز بدتر از روز قبل می شد.

هنوز هم نمیتوانم رفتنش را باور کنم.
 هنوز هم نمیتوانم قبول کنم که پدرم را دیگر نخواهم دید.
 چگونه ممکن است که قدر ایام را ندانستیم و به سادگی از کنار ایام گذشتیم و نفهمیدیم که پدر هم خواهد رفت و ما را با کوله باری از خاطرات تنها خواهد گذاشت.
درست است که به همه میگویم دنیا محل گذر است ولی خیلی وقتها دلم برایش  شدیدا تنگ می شود .
 آنقدر تنگ می شود که می خواهم زار زار گریه کنم . دلم را از غصه ندیدنش خالی کنم.
نمی دانم چرا سهل انگاری کردیم و تا بود ندانستیم که بود و بعد از رفتنش ،تازه  متوجه شدیم چه بر سرمان آمده است.
 
پدرم، خداوند روحت را شاد گرداند.
 پدرم ،نه من نه دیگر فرزندانت نتوانستیم آنگونه که حق پدری را بر گردنمان داشتی ادا کنیم ، ما را ببخش و حلالمان کن .
پدرم ،جانت و روحت را بخاطر ما صرف کردی ولی ما حتی از وقت و زمان خود هم برایت مایه نگذاشتیم ، ما را ببخش و حلالمان کن.

امیدوارم خداوند متعال به حرمت این ایام فاطمیه ،همه خطاهایت را مورد عفو بخشش قرار دهد.
پدرم، مقام ومنزلتت نزد خدا مطمنا بیشتر از من است ،عاجزانه از تو میخواهم که در آن دنیا مرا هم دعا کنی و از خداوند متعال عاقبت به خیری در دنیا و آخرت را برایم بخواهی.


پدرم روحت شاد و یادت گرامیباد .



تاریخ : جمعه 21 اسفند 1394 | 02:15 ق.ظ | نویسنده : م. ق.سیس | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • کمیاب98